برگردان به زبان ساده
هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
هر فتنه شود هفتاد، هر لحظه که برخیزی
هوش مصنوعی: هر جا که تو حضور داشته باشی، باعث بروز مشکلات و بدبختیهای زیادی میشوی. هر یک از این مشکلات میتواند حتی بیشتر و بیشتر شود و با هر بار که از جا برمیخیزی، این مشکلات افزایش پیدا میکنند.
کام دل هر عاقل، از لعل شکر خایی
دام ره هر دانا، با زلف دلاویزی
هوش مصنوعی: هر فرد عاقلی به راحتی میتواند به آرزوها و خواستههای خود برسد، و هر فرد دانا از زیباییهای زندگی بهرهمند میشود.
از جلوه رخ بیضا، در هاله تو می پوشی
وز سبزه خط عنبر، بر لاله بیاویزی
هوش مصنوعی: تو با زیبایی چهرهات، مانند یک هاله درخشانی را به خود میپوشانی و از رنگ سبز و عطری مشابه عنبر، بر گلهای لاله میافزایی.
بر فرق سر خورشید، خاک سیه از غیرت
زآن کاکلِ مُشک افشان، ای ماه تو می بیزی
هوش مصنوعی: بر بالای سر خورشید، خاک تیرهای از غیرت آن موهای معطر، ای ماه، تو را میپوشاند.
از زلف عبیر آسا، در هاله قمر پوشی
وز طلعت چون بیضا، در لاله گهرریزی
هوش مصنوعی: از زلفی زیبا و خوشبو، مانند عطر گلاب، در پرتو نور ماه پنهان هستی و چهرهات مانند دانههای درون لاله، دلنشین و جلوهگر است.
از لعل روان پرور، با معجز عیسایی
وز چشم ستم گستر، با فتنه چنگیزی
هوش مصنوعی: از سنگی که به آرامی برویید، با قدرت معجزهای که مثل عیسی (ع) است و از چشمی که در آن ستم و فساد دیده میشود، با توطئهای شبیه به چنگیز (خان مغول).
در کوه غم عشقت، خوبان همه فرهادند
صد حیف که چون شیرین، هم صحبت پرویزی
هوش مصنوعی: در میان درد و غم عشق تو، همه زیباها مانند فرهاد هستند، ولی افسوس که مانند شیرین، همدم پروزی شدهاند.
از خانه خود ای دوست، من رفتم و او آمد
وقت است فریدون وار، با حادثه بستیزی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، من از خانهام خارج شدم و او به خانهام آمد. اکنون زمان آن رسیده که مانند فریدون با حوادث و چالشها مقابله کنیم.
ای آن که دل ما شد، دیوانه زنجیرت
گیرم که پری زادی، از ما ز چه بگریزی
هوش مصنوعی: ای کسی که دل ما را مجنون خود کردهای، میخواهم مانند زنجیری به تو بسته شوم، چون تو موجودی همچون پری هستی و نمیدانم چرا از ما دوری میکنی.
ای آن که تو را باشد، رخساره چو آیینه
از آه دل افسر، تا چند نپرهیزی؟
هوش مصنوعی: ای آن کسی که چهرهات مانند آیینه است و از درد دل به زیباییات افزوده، چرا هنوز از آن پرهیز میکنی؟