غزلیات
نورس دماوندی
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : طراز اسم اعظم داشت چون خاتم سلیمان را
شمارهٔ ۲ : الهی کیمیایی طور ده مشت گل ما را
شمارهٔ ۳ : بفکند سایه از خط به سر آن عذار ما را
شمارهٔ ۴ : چو چشم دلبران دیدم بنای خانه خود را
شمارهٔ ۵ : یک شرر باشد تجلّی شعلهی طور مرا
شمارهٔ ۶ : دل شبها ز سودای تو سوزد داغ کوکبها
شمارهٔ ۷ : به رنگ خامه تا شق کردهام در استخوان پیدا
شمارهٔ ۸ : بود مدّ حیات عاشقان موج تپیدنها
شمارهٔ ۹ : رو میدهد به صاف دلان دلفریب ما
شمارهٔ ۱۰ : گل مهرست صبح نو بهار آشنایی را
شمارهٔ ۱۱ : زهی پیمانهی صهبای شوقت کاسهی سرها
شمارهٔ ۱۲ : بس که در آغوش خوبان جا بود پیدا مرا
شمارهٔ ۱۳ : در عرق ماهش کند هم چشم پروین قطره را
شمارهٔ ۱۴ : فرنگی نرگسی دارد مرا دیوانه در صحرا
شمارهٔ ۱۵ : پیموده باده نرگس مست سیاه را
شمارهٔ ۱۶ : برق حضور شد نفس آشنا مرا
شمارهٔ ۱۷ : گرچه مهتاب است زور می کتان شیشه را
شمارهٔ ۱۸ : ای غم اوراد کردهایم تو را
شمارهٔ ۱۹ : نعمت دندان بود پیرایه بخش خوان مرا
شمارهٔ ۲۰ : بیفشان از سحاب چشم تر اشک ندامت را
شمارهٔ ۲۱ : دل میمکد مداخل آن پشت پا مرا
شمارهٔ ۲۲ : اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام را
شمارهٔ ۲۳ : الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را
شمارهٔ ۲۴ : چهرهی پوش کردهایم تو را
شمارهٔ ۲۵ : گریه امداد کردهایم تو را
شمارهٔ ۲۶ : دایم ز حرف خویش زیان کردهایم ما
شمارهٔ ۲۷ : کشید از کلک مژگان خط نگارم نقش باطل را
شمارهٔ ۲۸ : بینم به پای او چو سر آفتاب را
شمارهٔ ۲۹ : جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را
شمارهٔ ۳۰ : که بر شکست چو گل گوشهی نقاب تو را
شمارهٔ ۳۱ : تشریف صبح داد چو صدق و صفا مرا
شمارهٔ ۳۲ : نگهداشت چون خط دم حسن را
شمارهٔ ۳۳ : نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو را
شمارهٔ ۳۴ : تا چهرهگشا شد غم عشقم یرقان را
شمارهٔ ۳۵ : شکوفه زد علم جلوه در گلستانها
شمارهٔ ۳۶ : نیست منظور نظر صهبای انگوری مرا
شمارهٔ ۳۷ : حضور یک جهتان است عمر باقی ما
شمارهٔ ۳۸ : کرده تا سلسلهی زلف تو دیوانه مرا
شمارهٔ ۳۹ : از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ما
شمارهٔ ۴۰ : به جوش گرمی بازار دیدهای خود را
شمارهٔ ۴۱ : گره از جبهه واکن لب به حرف آشنا بگشا
شمارهٔ ۴۲ : ز خال عارضش گل میکند رفع حجاب اینجا
شمارهٔ ۴۳ : چو آرایش دهم چون شاخ رُز کاشانهی خود را
شمارهٔ ۴۴ : ز بس که آتش سودای او گداخت مرا
شمارهٔ ۴۵ : به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان را
شمارهٔ ۴۶ : بود از تیغ زبان فکر زرهپوشی مرا
شمارهٔ ۴۷ : بود پهلونشین شمشیر شاهانداز دولت را
شمارهٔ ۴۸ : از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
شمارهٔ ۴۹ : مده به سیل فنا خانهی دل و دین را
شمارهٔ ۵۰ : عقدهی دل گر شود تسبیح استغفار ما
شمارهٔ ۵۱ : عَلَم از قَلَم ساخت دوران مرا
شمارهٔ ۵۲ : به مجلسها نظر کردیم اعیان و اهالی را
شمارهٔ ۵۳ : تا لبالب ز می حسن تو شد شیشهی ما
شمارهٔ ۵۴ : عتاب و لطفت از ابروی مه رویان شود پیدا
شمارهٔ ۵۵ : شب که پیچد عطر آن پیچیده کاکل در هوا
شمارهٔ ۵۶ : بس که سهم درد غفلت ناتوان دارد مرا
شمارهٔ ۵۷ : کباب شد جگر و گریه در گلوست مرا
شمارهٔ ۵۸ : حمایل حلقهی دام است این زیورپرستان را
شمارهٔ ۵۹ : کرده تا چشم ترم انشاء ز مژگان ابر را
شمارهٔ ۶۰ : به گلشن بس که دارد غنچه تقلید حجابش را
شمارهٔ ۶۱ : شفقگون رنگ میسازد شراب دامن صحرا
شمارهٔ ۶۲ : زه ناز است کمان گوشهی ابروی تو را
شمارهٔ ۶۳ : الف قدی که دلم ساخت مبتلا به بلا
شمارهٔ ۶۴ : با تمنّای دلت مطلب نگردد آشنا
شمارهٔ ۶۵ : ای ز تمکین تو چون کوه قوی پشت حباب
شمارهٔ ۶۶ : به رغم چرخ و اختر چیدهام بزم شراب امشب
شمارهٔ ۶۷ : ای پر پروانهی شمعت چراغ آفتاب
شمارهٔ ۶۸ : مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آب
شمارهٔ ۶۹ : از آب و تاب عکس تو ای مه جبین به آب
شمارهٔ ۷۰ : اشک گلگونم کشد هرجا عنان عندلیب
شمارهٔ ۷۱ : ابروی اوست مطلع دیوان آفتاب
شمارهٔ ۷۲ : مست خوابم را کند مژگان گشایی آفتاب
شمارهٔ ۷۳ : تا بساط خاک را پیچید چشم تر در آب
شمارهٔ ۷۴ : مُردم از نقش آن گل سیراب
شمارهٔ ۷۵ : آن که گوش چرخ را مالیده فریاد من است
شمارهٔ ۷۶ : تا ز عکسش منوّر آینه است
شمارهٔ ۷۷ : چارسوی دیده چو صحرای قزوین دلگشاست
شمارهٔ ۷۸ : بوتهای باید ز گل باغ مشجّر قحط نیست
شمارهٔ ۷۹ : بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفت
شمارهٔ ۸۰ : کی قلب دل ز سیمتنان میتوان گرفت
شمارهٔ ۸۱ : همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت
شمارهٔ ۸۲ : خال لب تو شاهد داغ دل من است
شمارهٔ ۸۳ : تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
شمارهٔ ۸۴ : باز عشق تازهای برق قرارم گشته است
شمارهٔ ۸۵ : آنکه محراب دو عالم گوشهی ابروی اوست
شمارهٔ ۸۶ : تو را که نرگس پرکار نکته پرداز است
شمارهٔ ۸۷ : مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست
شمارهٔ ۸۸ : هر دم سخن ز دُرج دهان تو گفتنی است
شمارهٔ ۸۹ : بس که آن شوخیوش از می شوخ و شنگ
شمارهٔ ۹۰ : خطکشیدن بر غرضها سطری از منشور ماست
شمارهٔ ۹۱ : از شفق کی تیغ خورشید جهان آرا گذشت
شمارهٔ ۹۲ : رمیدگیّ دل ما ز آرمیدن ماست
شمارهٔ ۹۳ : دُری که در صدف گوش آن جفا گوش است
شمارهٔ ۹۴ : رنگینی خیال تو از پافشردن است
شمارهٔ ۹۵ : ز انقلاب اشک و آهم بحر و بر در آتش است
شمارهٔ ۹۶ : راست کیشی نیست در عالم که کج رفتار نیست
شمارهٔ ۹۷ : مرا به خلوت اندیشه شیشه شیشه شراب است
شمارهٔ ۹۸ : تا به چشم نو بهار جلوهاش گل کرده است
شمارهٔ ۹۹ : بی کَرَم را نخوت و تمکین چراست
شمارهٔ ۱۰۰ : در سواری جلوهات را آب و تاب دیگر است
شمارهٔ ۱۰۱ : بوتهی سوز و گداز از برگ عیشم حاصل است
شمارهٔ ۱۰۲ : هر که را خون جگر نعمت الوانش نیست
شمارهٔ ۱۰۳ : سلطنت نفس بهیمی را مسخر کردن است
شمارهٔ ۱۰۴ : نالهام تا نُه فلک را حلقهی دف کرده است
شمارهٔ ۱۰۵ : غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت
شمارهٔ ۱۰۶ : از نشأهی جور تو دلم مست مدام است
شمارهٔ ۱۰۷ : تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
شمارهٔ ۱۰۸ : تا دلم مست رنگ و بوی گل است
شمارهٔ ۱۰۹ : رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوست
شمارهٔ ۱۱۰ : میخانهی صبوحی دل چشم مست توست
شمارهٔ ۱۱۱ : حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار است
شمارهٔ ۱۱۲ : خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست
شمارهٔ ۱۱۳ : فروغ وصل ز شبهای تار ما پیداست
شمارهٔ ۱۱۴ : هرگز از آن مژهها نقش نمایانش نیست
شمارهٔ ۱۱۵ : جام شراب عیشش زخم گشادهرویی است
شمارهٔ ۱۱۶ : چون غنچه دلم از می گلرنگ گرفته است
شمارهٔ ۱۱۷ : نور چون مهر پردهدار من است
شمارهٔ ۱۱۸ : در حلقههای زلف چو دل خانهها گرفت
شمارهٔ ۱۱۹ : غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است
شمارهٔ ۱۲۰ : تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
شمارهٔ ۱۲۱ : آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
شمارهٔ ۱۲۲ : کشت تمکینش مرا انصاف نیست
شمارهٔ ۱۲۳ : در دل و دیده چه گنجینهی گوهر که مراست
شمارهٔ ۱۲۴ : گلِ دولت بهار زندگیهاست
شمارهٔ ۱۲۵ : حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
شمارهٔ ۱۲۶ : قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت
شمارهٔ ۱۲۷ : تا به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت
شمارهٔ ۱۲۸ : به ترسایی مرا عیش مدام است
شمارهٔ ۱۲۹ : بس که گرمش ز حُسن بازار است
شمارهٔ ۱۳۰ : کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است
شمارهٔ ۱۳۱ : دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است
شمارهٔ ۱۳۲ : ای فیض صبح گردهای از آستانهات
شمارهٔ ۱۳۳ : دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است
شمارهٔ ۱۳۴ : مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
شمارهٔ ۱۳۵ : پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
شمارهٔ ۱۳۶ : گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
شمارهٔ ۱۳۷ : بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
شمارهٔ ۱۳۸ : دل مرا چون غنچه از ترکان به خون
شمارهٔ ۱۳۹ : امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاست
شمارهٔ ۱۴۰ : تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشت
شمارهٔ ۱۴۱ : نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
شمارهٔ ۱۴۲ : زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
شمارهٔ ۱۴۳ : نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
شمارهٔ ۱۴۴ : هر عرضهداشتم به تو نقش بهانهایست
شمارهٔ ۱۴۵ : کی دهد یک کفه از میزان خبر
شمارهٔ ۱۴۶ : امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
شمارهٔ ۱۴۷ : بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
شمارهٔ ۱۴۸ : توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
شمارهٔ ۱۴۹ : بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
شمارهٔ ۱۵۰ : گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
شمارهٔ ۱۵۱ : بر آن لب خال گندم گون نجیب است
شمارهٔ ۱۵۲ : خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است
شمارهٔ ۱۵۳ : گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
شمارهٔ ۱۵۴ : صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوخت
شمارهٔ ۱۵۵ : جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
شمارهٔ ۱۵۶ : محبت را اساس استواری است
شمارهٔ ۱۵۷ : هر که در قید فرنگ خویش است
شمارهٔ ۱۵۸ : نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توست
شمارهٔ ۱۵۹ : زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه است
شمارهٔ ۱۶۰ : بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
شمارهٔ ۱۶۱ : پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
شمارهٔ ۱۶۲ : از بس که کرده ای به اسیران نگاه کج
شمارهٔ ۱۶۳ : عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبح
شمارهٔ ۱۶۴ : زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
شمارهٔ ۱۶۵ : زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
شمارهٔ ۱۶۶ : لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
شمارهٔ ۱۶۷ : جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
شمارهٔ ۱۶۸ : یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
شمارهٔ ۱۶۹ : به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد
شمارهٔ ۱۷۰ : در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بود
شمارهٔ ۱۷۱ : تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
شمارهٔ ۱۷۲ : داغ مرا چو یاد تو ناسور میکند
شمارهٔ ۱۷۳ : به سینه ام چو دل داغدار می رقصد
شمارهٔ ۱۷۴ : نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما دارد
شمارهٔ ۱۷۵ : مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید
شمارهٔ ۱۷۶ : در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کرد
شمارهٔ ۱۷۷ : چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
شمارهٔ ۱۷۸ : هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد
شمارهٔ ۱۷۹ : دلم آسوده در آن زلف معنبر باشد
شمارهٔ ۱۸۰ : بر لبش خط حجاب خواهد شد
شمارهٔ ۱۸۱ : سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچد
شمارهٔ ۱۸۲ : ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشد
شمارهٔ ۱۸۳ : تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کرد
شمارهٔ ۱۸۴ : نظر کی مو شکاف از خط آن رخسار بردارد
شمارهٔ ۱۸۵ : تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهد
شمارهٔ ۱۸۶ : مشرب هر کس گرفتاری مباد
شمارهٔ ۱۸۷ : دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد
شمارهٔ ۱۸۸ : نی بی تو به نوایی نرسد
شمارهٔ ۱۸۹ : ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
شمارهٔ ۱۹۰ : چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
شمارهٔ ۱۹۱ : ماهم چو صبوحی زده بر بام برآید
شمارهٔ ۱۹۲ : هر کس به جرعه ای دل من شاد می کند
شمارهٔ ۱۹۳ : در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود
شمارهٔ ۱۹۴ : زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
شمارهٔ ۱۹۵ : بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
شمارهٔ ۱۹۶ : تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
شمارهٔ ۱۹۷ : نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
شمارهٔ ۱۹۸ : در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
شمارهٔ ۱۹۹ : دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
شمارهٔ ۲۰۰ : شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد
شمارهٔ ۲۰۱ : از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندید
شمارهٔ ۲۰۲ : خاطر سیمین بران را خط مکدر می کند
شمارهٔ ۲۰۳ : دشمنی با دل بیکینه نمیباید کرد
شمارهٔ ۲۰۴ : تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
شمارهٔ ۲۰۵ : به اقبال جنون آرام من سیماب می گردد
شمارهٔ ۲۰۶ : ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
شمارهٔ ۲۰۷ : فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد
شمارهٔ ۲۰۸ : از گل رخسار او نظاره گلشن میشود
شمارهٔ ۲۰۹ : گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند
شمارهٔ ۲۱۰ : تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کرد
شمارهٔ ۲۱۱ : محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد
شمارهٔ ۲۱۲ : گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شود
شمارهٔ ۲۱۳ : بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد باد
شمارهٔ ۲۱۴ : درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختند
شمارهٔ ۲۱۵ : صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنید
شمارهٔ ۲۱۶ : گرداب غبغبش ز صفا موج می زند
شمارهٔ ۲۱۷ : بر عارض تو زلف دوتا موج میزند
شمارهٔ ۲۱۸ : شاخ نرگس پسری می آید
شمارهٔ ۲۱۹ : در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شد
شمارهٔ ۲۲۰ : اشکم از پرتو مهر تو ضیایی دارد
شمارهٔ ۲۲۱ : سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خود
شمارهٔ ۲۲۲ : تا ز خط مشکبار او رقم پرور شود
شمارهٔ ۲۲۳ : ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد
شمارهٔ ۲۲۴ : ترا سرمایه ی جان آفریدند
شمارهٔ ۲۲۵ : بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند
شمارهٔ ۲۲۶ : ناقصی با من نفس از نکته سنجیدن زند
شمارهٔ ۲۲۷ : هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارد
شمارهٔ ۲۲۸ : بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود
شمارهٔ ۲۲۹ : ترا سامان مهر و ماه باشد
شمارهٔ ۲۳۰ : شوخم از خط قماش و دیگر شد
شمارهٔ ۲۳۱ : می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
شمارهٔ ۲۳۲ : ترا چون بی پناهان آفریدند
شمارهٔ ۲۳۳ : خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
شمارهٔ ۲۳۴ : چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
شمارهٔ ۲۳۵ : شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
شمارهٔ ۲۳۶ : چین زلفش چو مشکبار شود
شمارهٔ ۲۳۷ : گل تواند چید دامن دامن از شاخ امید
شمارهٔ ۲۳۸ : مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
شمارهٔ ۲۳۹ : بی وجودی خطی از دایره ما باشد
شمارهٔ ۲۴۰ : شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کند
شمارهٔ ۲۴۱ : از لبم تا موج خیز ناله دریا بار شد
شمارهٔ ۲۴۲ : نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کند
شمارهٔ ۲۴۳ : تا به دریا اشک گرمم شعله پرور می چکد
شمارهٔ ۲۴۴ : به نشأه همچو شراب رسیده می آید
شمارهٔ ۲۴۵ : تا زجوش اضطرابم جسم لاغر می طپد
شمارهٔ ۲۴۶ : اشک تاثیر آن صنم را در دل چون سنگ کرد
شمارهٔ ۲۴۷ : آن صنم تا به ما مصاحب شد
شمارهٔ ۲۴۸ : از این زرین کلاهان دلستان من که خواهد شد
شمارهٔ ۲۴۹ : نقش است چون خط یار بر روی کار آید
شمارهٔ ۲۵۰ : هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند
شمارهٔ ۲۵۱ : دست نازی که بر کمر دارد
شمارهٔ ۲۵۲ : اگر نیکان روش بد می نمایند
شمارهٔ ۲۵۳ : ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازد
شمارهٔ ۲۵۴ : نقد کم سرمایه ی سودا نشد
شمارهٔ ۲۵۵ : دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچد
شمارهٔ ۲۵۶ : زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد
شمارهٔ ۲۵۷ : ز نو خطان چمن همچو من که دارد یاد
شمارهٔ ۲۵۸ : شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
شمارهٔ ۲۵۹ : آن گل از کاکل چو سنبل در ترازو می کشد
شمارهٔ ۲۶۰ : تا مصور طره ی آن ترک یغمایی کشد
شمارهٔ ۲۶۱ : چتر مژگان سیاهش نگرید
شمارهٔ ۲۶۲ : قماش حسن تو چون طرح بود و تار کشید
شمارهٔ ۲۶۳ : دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید
شمارهٔ ۲۶۴ : دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شد
شمارهٔ ۲۶۵ : هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود
شمارهٔ ۲۶۶ : خالی که به لعل یار باشد
شمارهٔ ۲۶۷ : در هر سری زعشقش سودا نمی نشیند
شمارهٔ ۲۶۸ : چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد
شمارهٔ ۲۶۹ : ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند
شمارهٔ ۲۷۰ : تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
شمارهٔ ۲۷۱ : به سروش گردلی سودا ندارد
شمارهٔ ۲۷۲ : بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شد
شمارهٔ ۲۷۳ : یار از دست نگارین مژه ام را تر کرد
شمارهٔ ۲۷۴ : جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزد
شمارهٔ ۲۷۵ : زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
شمارهٔ ۲۷۶ : مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
شمارهٔ ۲۷۷ : ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار
شمارهٔ ۲۷۸ : ای دُر گوش تو از ناهید روشنرنگتر
شمارهٔ ۲۷۹ : نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار
شمارهٔ ۲۸۰ : کند بنیاد مرا چون سیل بی زنهار یار
شمارهٔ ۲۸۱ : دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یار
شمارهٔ ۲۸۲ : بهشت کرده ای از نوبهار باغ نظر
شمارهٔ ۲۸۳ : بنای دون نخواهد غیر پستی پایه ای دیگر
شمارهٔ ۲۸۴ : عزتم از عرض خواری ساخت دشمن بیشتر
شمارهٔ ۲۸۵ : در چمن چون شد ز هستی با خبر
شمارهٔ ۲۸۶ : سرو بالای تو را سایه نشین است بهار
شمارهٔ ۲۸۷ : منظور سرکشی است به میخانه در بهار
شمارهٔ ۲۸۸ : منم چو آب گهر باشم ایستاده اگر
شمارهٔ ۲۸۹ : به من دارد نگاهی یک جهان بیداد از آن خوشتر
شمارهٔ ۲۹۰ : بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشتر
شمارهٔ ۲۹۱ : باز می گردد دکان دل به بازار کمر
شمارهٔ ۲۹۲ : گر چنین گردون ز آهم می کشد سر در غبار
شمارهٔ ۲۹۳ : داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارتر
شمارهٔ ۲۹۴ : دود آهم شد به لب از برق آتشبارتر
شمارهٔ ۲۹۵ : فاش گردد راز عشق از پرده داری بیشتر
شمارهٔ ۲۹۶ : نازک اندامی که دارد پنجه در خون بهار
شمارهٔ ۲۹۷ : تا می کنی خانه زهر باب سرخ و سبز
شمارهٔ ۲۹۸ : زعجز من لب لعل تو طرح کرد اعجاز
شمارهٔ ۲۹۹ : هاله ی خطش چو گردید از گل سیراب سبز
شمارهٔ ۳۰۰ : بس که چشمش نسخه ها تالیف کرد از باب ناز
شمارهٔ ۳۰۱ : ای به صید ماهی دل طره ات قلاب ناز
شمارهٔ ۳۰۲ : برقی از جلوه درآیینه ی ادراک انداز
شمارهٔ ۳۰۳ : لبکی را مکیده ام که مپرس
شمارهٔ ۳۰۴ : فاش راز عشق شد از اشک گلگون در لباس
شمارهٔ ۳۰۵ : می کشد صیاد ما دام تماشا در قفس
شمارهٔ ۳۰۶ : سنگلاخی بریده ام که مپرس
شمارهٔ ۳۰۷ : ناوکش راست به دلها سروکاری که مپرس
شمارهٔ ۳۰۸ : مرغ نظاره کرده دل آرام در قفس
شمارهٔ ۳۰۹ : از شرم برق آهم گر آب گردد آتش
شمارهٔ ۳۱۰ : حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش
شمارهٔ ۳۱۱ : مراعمری ست جان وتن به قربان سراپایش
شمارهٔ ۳۱۲ : چرا گویم که گل یا لاله یا گلشن به قربانش
شمارهٔ ۳۱۳ : سر کشد گر دلم از سودایش
شمارهٔ ۳۱۴ : سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانش
شمارهٔ ۳۱۵ : نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش
شمارهٔ ۳۱۶ : مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش
شمارهٔ ۳۱۷ : ز دل سر می کشد طرف کلاهش
شمارهٔ ۳۱۸ : قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
شمارهٔ ۳۱۹ : تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
شمارهٔ ۳۲۰ : بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
شمارهٔ ۳۲۱ : غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفش
شمارهٔ ۳۲۲ : ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمنسایش
شمارهٔ ۳۲۳ : ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
شمارهٔ ۳۲۴ : شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
شمارهٔ ۳۲۵ : ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض
شمارهٔ ۳۲۶ : نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیط
شمارهٔ ۳۲۷ : از حضور ناقصان کامل عیاران را چه حظ
شمارهٔ ۳۲۸ : از اشک و آه شرح دهد داستان شمع
شمارهٔ ۳۲۹ : ای دُر گوش تو شرح لاله و گرداب شمع
شمارهٔ ۳۳۰ : در هر ورق آن جلوه نهان است در این باغ
شمارهٔ ۳۳۱ : از حسن تو چون عالم جان است در این باغ
شمارهٔ ۳۳۲ : گوهر شد ز عین لطف بینا در صدف
شمارهٔ ۳۳۳ : موجه ی سیلاب خون ما بود زنجیر زلف
شمارهٔ ۳۳۴ : حسن از که جام گیرد مست از چه گشت عاشق
شمارهٔ ۳۳۵ : در این چمن نکند هر که اختیار تعلق
شمارهٔ ۳۳۶ : هر چند در گوش حبابی است معلق
شمارهٔ ۳۳۷ : نقش کونین است در آیینه ی زانوی عشق
شمارهٔ ۳۳۸ : گداز قلب بود کار سکه ی توفیق
شمارهٔ ۳۳۹ : از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشک
شمارهٔ ۳۴۰ : کشتیِ به خون کشیدهٔ اشک است مردمک
شمارهٔ ۳۴۱ : دیده ی حق بین کجا مستور می گردد به خاک
شمارهٔ ۳۴۲ : به عهد جلوه ی ساقی چو جام لاله زسنگ
شمارهٔ ۳۴۳ : کوهکن کی صورت معشوق کرد افشا به سنگ
شمارهٔ ۳۴۴ : لعل می گون چون نگاه از حرف های نیم رنگ
شمارهٔ ۳۴۵ : بس که می ریزد نگاهش جنگ بر بالای جنگ
شمارهٔ ۳۴۶ : ریخت تا کوه غمت فرسنگ در فرسنگ سنگ
شمارهٔ ۳۴۷ : رویت چو ماه چارده از صنع ذوالجلال
شمارهٔ ۳۴۸ : تا به حسن معنی ام شد راهبر صاحب جمال
شمارهٔ ۳۴۹ : تا کند عزم صبوحی شبنم از صهبای گل
شمارهٔ ۳۵۰ : مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغل
شمارهٔ ۳۵۱ : چندان که آب شد دل من در هوای گل
شمارهٔ ۳۵۲ : بس که در طفلی غمش شد اضطراب افزای دل
شمارهٔ ۳۵۳ : دارم دل صدپاره هر پاره جانان در بغل
شمارهٔ ۳۵۴ : فرصتی کو تا به کام آن لعل شکّرخا مکم
شمارهٔ ۳۵۵ : ای قامت بلند تو عمر نظاره ام
شمارهٔ ۳۵۶ : ز آب رو تا دیده و دل را توانگر ساختم
شمارهٔ ۳۵۷ : کشته ی اشک بسمل نازم
شمارهٔ ۳۵۸ : ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم
شمارهٔ ۳۵۹ : گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می روم
شمارهٔ ۳۶۰ : به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم
شمارهٔ ۳۶۱ : نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنم
شمارهٔ ۳۶۲ : دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم
شمارهٔ ۳۶۳ : از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبم
شمارهٔ ۳۶۴ : طفل اشکم را قدم هر چند فرسودی به چشم
شمارهٔ ۳۶۵ : تکیه بر لطف الهی دارم
شمارهٔ ۳۶۶ : فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانم
شمارهٔ ۳۶۷ : شمع آگاهی کجا افزود از بالین گرم
شمارهٔ ۳۶۸ : نبیند تیغ آن مه را چو بر سر قطره ی خونم
شمارهٔ ۳۶۹ : موی چشم آیینه را گردد تن کاهیده ام
شمارهٔ ۳۷۰ : پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم
شمارهٔ ۳۷۱ : به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
شمارهٔ ۳۷۲ : عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم
شمارهٔ ۳۷۳ : چون من از شرم گناه خویش از جا می روم
شمارهٔ ۳۷۴ : پیچم چو نامهٔ غم دل باز میکنم
شمارهٔ ۳۷۵ : از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم
شمارهٔ ۳۷۶ : اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم
شمارهٔ ۳۷۷ : از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
شمارهٔ ۳۷۸ : دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
شمارهٔ ۳۷۹ : دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
شمارهٔ ۳۸۰ : یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
شمارهٔ ۳۸۱ : کمر یار بسته می بینم
شمارهٔ ۳۸۲ : من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشم
شمارهٔ ۳۸۳ : من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم
شمارهٔ ۳۸۴ : بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم
شمارهٔ ۳۸۵ : شور سودای تو در سر دارم
شمارهٔ ۳۸۶ : دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم
شمارهٔ ۳۸۷ : تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم
شمارهٔ ۳۸۸ : به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتم
شمارهٔ ۳۸۹ : از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلم
شمارهٔ ۳۹۰ : ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم
شمارهٔ ۳۹۱ : گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده ام
شمارهٔ ۳۹۲ : می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
شمارهٔ ۳۹۳ : آنچه در وجه مقرر دارم
شمارهٔ ۳۹۴ : چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم
شمارهٔ ۳۹۵ : آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برم
شمارهٔ ۳۹۶ : قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم
شمارهٔ ۳۹۷ : آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام
شمارهٔ ۳۹۸ : غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم
شمارهٔ ۳۹۹ : ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
شمارهٔ ۴۰۰ : به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
شمارهٔ ۴۰۱ : چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من
شمارهٔ ۴۰۲ : آیینه روی صحبتم من
شمارهٔ ۴۰۳ : یه یک ساغر ای ساقی مست من
شمارهٔ ۴۰۴ : بسته دارد طلسم تن دندان
شمارهٔ ۴۰۵ : ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن
شمارهٔ ۴۰۶ : گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برون
شمارهٔ ۴۰۷ : بس که راه دلکش حرف است مشکل تا زبان
شمارهٔ ۴۰۸ : گوشی به حرف نرگس دنباله دار کن
شمارهٔ ۴۰۹ : به خنجر کج مژگان او شهید شدن
شمارهٔ ۴۱۰ : شد به حرف حقه ی لعل تو مایل تا زبان
شمارهٔ ۴۱۱ : افراخت قد آن چهره بر افروخته ی من
شمارهٔ ۴۱۲ : کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من
شمارهٔ ۴۱۳ : تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن
شمارهٔ ۴۱۴ : تا شد از چشم ترم جیحون خوناب آستین
شمارهٔ ۴۱۵ : گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمین
شمارهٔ ۴۱۶ : ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده من
شمارهٔ ۴۱۷ : رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن
شمارهٔ ۴۱۸ : تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
شمارهٔ ۴۱۹ : به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتن
شمارهٔ ۴۲۰ : اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من
شمارهٔ ۴۲۱ : نیست بنا گوش باغ نسترن است این
شمارهٔ ۴۲۲ : ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده من
شمارهٔ ۴۲۳ : در قند آن دهان شده لب تا کمر نهان
شمارهٔ ۴۲۴ : می نهد لقمه در دهن دندان
شمارهٔ ۴۲۵ : در چار باغ هجران جیب است گلشن من
شمارهٔ ۴۲۶ : کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن
شمارهٔ ۴۲۷ : نقشبند جان نباشد جز سخن
شمارهٔ ۴۲۸ : من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من
شمارهٔ ۴۲۹ : بر ابلق زمانه نظر را سوار کن
شمارهٔ ۴۳۰ : هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
شمارهٔ ۴۳۱ : چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
شمارهٔ ۴۳۲ : به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
شمارهٔ ۴۳۳ : آمد ز روی مهر مه من به خواب من
شمارهٔ ۴۳۴ : دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میان
شمارهٔ ۴۳۵ : فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش او
شمارهٔ ۴۳۶ : ای تماشای تو ما را روزگار آرزو
شمارهٔ ۴۳۷ : کی خامه طی کند ره بی منتهای تو
شمارهٔ ۴۳۸ : بر عذار آن مزلف دیده حیران باش کو
شمارهٔ ۴۳۹ : از خاطرم به دام تو گر وا شود گره
شمارهٔ ۴۴۰ : ای عرش،طایران تو را آشیانه ای
شمارهٔ ۴۴۱ : یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ای
شمارهٔ ۴۴۲ : از نوبهار چین جبین شکفته ای
شمارهٔ ۴۴۳ : سویدای دلم چون خال بر لعل تو چسبیده
شمارهٔ ۴۴۴ : بر جگرم ز غمزه ای خورد خدنگ تازه ای
شمارهٔ ۴۴۵ : غنچه خندان کن و چشمک زن و آیان شده ای
شمارهٔ ۴۴۶ : گرفت تا نفسم ارتفاع اختر آه
شمارهٔ ۴۴۷ : رخنه را دخل به گنجینه ی اسرار مده
شمارهٔ ۴۴۸ : ای ناز تو دیبا چه ی دیوان بهانه
شمارهٔ ۴۴۹ : به خود صاحب حسد چون موی آتش دیده پیچیده
شمارهٔ ۴۵۰ : چرخ صیادی است صیدش هر کجا فرزانه ای
شمارهٔ ۴۵۱ : آتش آلود می شرم گداز آمده ای
شمارهٔ ۴۵۲ : ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنی
شمارهٔ ۴۵۳ : ای که چون زلف دو تا در هم و آشفته زمایی
شمارهٔ ۴۵۴ : برمه کشیده ز لفش طرح نقاب نیمی
شمارهٔ ۴۵۵ : توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگی
شمارهٔ ۴۵۶ : نیست با زخم بزرگی مرهم آسودگی
شمارهٔ ۴۵۷ : بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوری
شمارهٔ ۴۵۸ : داغ ناسور است سر لوح کتاب زندگی
شمارهٔ ۴۵۹ : روز وصلش را چو آرم در حساب زندگی
شمارهٔ ۴۶۰ : دارم هزار شعله به داغ جگر نهان
شمارهٔ ۴۶۱ : کاروانی است زگلزار روان هر نفسی
شمارهٔ ۴۶۲ : سواد خط تو مشک ختاست پنداری
شمارهٔ ۴۶۳ : در هر نفس چو ناله به ما هم نفس تویی
شمارهٔ ۴۶۴ : نیست آرامی نفس را از شتاب زندگی
شمارهٔ ۴۶۵ : شفق رنگ از حنا سرپنجه آمد گرم دلداری
شمارهٔ ۴۶۶ : آبرویت نیست بی ریزش اگر دارا شوی
شمارهٔ ۴۶۷ : بیان روشنی دارم به معنی گوش اگر داری
شمارهٔ ۴۶۸ : چنان در دل خلید از عشق خاری
شمارهٔ ۴۶۹ : ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی
شمارهٔ ۴۷۰ : مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردی
شمارهٔ ۴۷۱ : سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشی
شمارهٔ ۴۷۲ : مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشی
شمارهٔ ۴۷۳ : ای نگاهت اشاره آقاسی
شمارهٔ ۴۷۴ : ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی
شمارهٔ ۴۷۵ : چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی
شمارهٔ ۴۷۶ : در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی
شمارهٔ ۴۷۷ : گشتم شهید خنجر مژگان سیاهکی
شمارهٔ ۴۷۸ : ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداری
شمارهٔ ۴۷۹ : به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی
شمارهٔ ۴۸۰ : شد از رنگ زری رو زعفرانی