از شرم برق آهم گر آب گردد آتش
افتد چو عکس داغم گرداب گردد آتش
تا شعله زد به جانم خون گرمی نگاهش
در سایه ی کبابم خو ناب گردد آتش
گر ناله ی سپندم در کوهسار پیچید
در صلب سنگ خارا سیماب گردد آتش
روی نیاز آن زلف بر روی آتشین است
ابر نماز هندو محراب گردد آتش
نورس فروغ حسنش نظاره سوز باشد
کز رشته نگاهش مهتاب گردد آتش
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: حسین آقایی
تعداد ابیات: 5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.