شمارهٔ ۱۱۸
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۸
در حلقههای زلف چو دل خانهها گرفت
اول ز لعل مغبچه پروانهها گرفت
چشمم به گریه زان لب میگون کشید جام
تسبیح داد از کف و پیمانهها گرفت
فغفور دل کشید چو لشکر ز اشک و آه
در چین زلف یار پری خانهها گرفت
نگذاشت دل به داغ غمش آشنا شود
آن تند خو که مشرب پیکانهها گرفت
در هند زلف سود ز سودا ندیدهام
فال مکرّری دلم از شانهها گرفت
هرکس که پاس سکّه از این قوم قلب داشت
مسکن چو گنج در دل ویرانهها گرفت
غافل مشو ز حاصل احسان که ابر را
بخشید بحر آبی و دُردانهها گرفت
مانع شده است سرکشی شعله را به چوب
هر کس جنون به سنگ ز دیوانهها گرفت
از جام حرف دوست می وصل میکشیم
نورس گلاب از گل افسانهها گرفت
شمارهٔ ۱۱۷: نور چون مهر پردهدار من است
شمارهٔ ۱۱۹: غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس است
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.