شمارهٔ ۱۵۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۶
محبت را اساس استواری است
هوس سر در هوای پاچناری است
مرا بی لعلِ آتشرنگ جانان
بدخشی اشک و دود دل بخاری است
به صد شوخی دل از من برد بازی
بگو کار تغافل بردباری است
تو پرکاری به کار دل نیایی
ز دلجویی همین زخم تو کاری است
نگویم در لباس از من بری دل
قبا در بر ترا دایم شکاری است
گریبان گر ترا دشت بیاضی است
لب از قندی سواد زلف تاری است
حظت شامی، نبات لعل مصری
نقابت مغربی، کاکل تتاری است
کمر چینی، بناگوش تو رومی
دهان رازی، تبسم شهریاری است
مرا آه دل آذربایجانی است
نه مژگان جیب و دامن رودباری است
چه پرسی از دل آوارهٔ من
غمش کوهی نصیبش از تو خواری است
ز نورس بیسخن این تازه ترکیب
جواب نکتهٔ ایران مداری است
شمارهٔ ۱۵۵: جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشت
شمارهٔ ۱۵۷: هر که در قید فرنگ خویش است
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.