شمارهٔ ۴۷۱
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۷۱
سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشی
کلیم نکته سنجی را ید بیضا است خاموشی
اگر تمکین دماغی تر کند صهباست خاموشی
مرصع گر بود جام سخن مینا است خاموشی
به آیینی که نقش سایه محو از نور می گردد
سخن هر گاه خود را کم کند پیداست خاموشی
بود در سایه اش گر کهکشان سر برفلک ساید
سخن گر دم زطوفان می زند دریا است خاموشی
زگویایی بود بی گفتگو شان سکوت افزون
سخن حایل اگر افتاده استغنا است خاموشی
توان از آشیان فهمید استقلال هر مرغی
سخن برقاف اگر پهلو زند عنقا است خاموشی
حصاری نیست چون غنچه دلها را خموشی شد
به تعلیم نجات ما لب گویا است خاموشی
گل باغ بقا مهر خموشی می زند بر سر
به دنیای سخن چون نشاه ی عقبا است خاموشی
حجاب حسن را حسن از توجه بیشتر باشد
مرا از نوعروسان سخن زیباست خاموشی
اگر شمشیر دم بازد نیام آسوده می باشد
چو بنیاد سخن پا شد زهم برجاست خاموشی
به بر نورس چو اندامی تو را این هر دو خلعت شد
اگر صوف است تشریف سخن والا است خاموشی
شمارهٔ ۴۷۰: مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردی
شمارهٔ ۴۷۲: مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشی
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.