شمارهٔ ۱۸۸
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۸۸
نی بی تو به نوایی نرسد
فکر نامرد به جایی نرسد
همچو کشکول شکم پر سازد
نعمت شه به گدایی نرسد
سنگ کم را چو نباشد مقدار
گهر دون به بهایی نرسد
چشم بر خون دل من دارد
ناخن غم به حنایی نرسد
مست را نشئه آگاهی نیست
درد غافل به دوایی نرسد
کند چون شست به دل ترک نگاه
چشم دارم که خطایی نرسد
لطف تحسین نکند استقبال
سخنت گر به ادایی نرسد
شاه گیریم به سر پنجه ی خویش
گر به گیسوی رسایی نرسد
پای کم شیوه ی نامرد بود
قدم سست به جایی نرسد
نورس آن کس که به دادت نرسید
نیست ممکن به جزایی نرسد
شمارهٔ ۱۸۷: دل به سودای غم او بنده شد آزاد شد
شمارهٔ ۱۸۹: ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.