شمارهٔ ۲۷۹
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۷۹
نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار
نسخه ای از خط آن تازه جوان است بهار
جای برگ آیینه از شاخ برون می آرد
بس که شاخ گل من نگران است بهار
رنگ چون نکهت گل گشته پریشان اجزا
بس که آشفته آن سرو روان است بهار
عکس گل نیست که در جدول آب افتاده است
از رخش در عرق شرم نهان است بهار
ورق هر گلی از دوست حدیثی دارد
نامه ی ناطق از آن جان جهان است بهار
چون مسیحا کند احیای گل از خار دمش
قاصد خوش خبر عالم جان است بهار
موج هر سبزه بود دام فریبی گویی
چهره پرداز خط سبز بتان است بهار
در رکابش نفس لاله و گل سوخته است
بس که در راه طلب گرم عنان است بهار
تا بری راه به گلزار حقیقت چو نسیم
در ره معرفتش سنگ نشان است بهار
دهد آرایش باغ از چمن آرا خبری
نورس آیین دل و دیده از آن است بهار
شمارهٔ ۲۷۸: ای دُر گوش تو از ناهید روشنرنگتر
شمارهٔ ۲۸۰: کند بنیاد مرا چون سیل بی زنهار یار
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.