شمارهٔ ۱۱۲
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۲
خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست
سایهی خضر به سر چشمه حیوانش نیست
کیست کز مهر تو داغی به دل و جانش نیست
نامهای نیست که مهر تو به عنوانش نیست
جیب گل پاره نه تنها ز نگار کف توست
کیست کز دست تو چاکی به گریبانش نیست
از رگ جان نکند فرق خدنگ تو کسی
زان به دلها اثر زخم به پیکانش نیست
به خم طرهات افتاده سر و کار دلم
میزنم قطره در آن راه که پایانش نیست
ماند پیکان تو در خاک و مشبّک دلهاست
گوهری نیست که صددیده نگهبانش نیست
عقدهی مهر چرا در دل صبح است از او
پُر گِرِه خاطرم از کوی گریبانش نیست
شاهد داغ دلم را سند افتاده به دست
خال بر حاشیهی سیب زنخدانش نیست
چهرهپرداز غبار دل نورس ز صفاست
رقم خط به لب از خامهی ریحانش نیست
شمارهٔ ۱۱۱: حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار است
شمارهٔ ۱۱۳: فروغ وصل ز شبهای تار ما پیداست
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.