شمارهٔ ۱۸۹
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۸۹
ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
هم چشم آفتاب چرا ذو ذنب شود
در شیشه می گل شفق و صبح محشرت
خورشید من چو ساقی بزم طرب شود
نازت نشد حریف زبان شکایتم
مهر دهان من مگر آن خال لب شود
هر کس چو اشک ریخته است آبرو به خاک
مفتون دلربایی حسن طلب شود
روشندلی که همچو گهر محو آبروست
مقدار او زیاد به قدر ادب شود
آنرا که نیست محضر سرمایه ی کمال
کی معتبر به شاهد عرض نسب شود
بر بدر نکته ام کلفی از نشان مخواه
دیوان آفتاب کجا منتخب شود
بر نرد مدعا همه نقش دو شش زدند
نورس اگر دو چار به او نیم شب شود
شمارهٔ ۱۸۸: نی بی تو به نوایی نرسد
شمارهٔ ۱۹۰: چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.