شمارهٔ ۳۱۹
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۱۹
تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
خصم جان گشت جوهر جان فدای خنجرش
آبرو رختم به گرداب خطر افکنده است
این صدف را می برد طوفان آب گوهرش
در حضیض پستی اندازد مرا اوج قبول
طایرم را مانع پرواز باشد شهپرش
صورت جان نقش بندد بر زمین از سایه ام
چون خیال خود شبی گر تنگ گیرم در برش
آب حیوان موج از نقش نگینم می زند
چون به نامم آشنا گردد لب جان پرورش
در گلستانی که ما را لاله ی دل وا شود
قبه ی افلاک باشد غنچه ی نیلوفرش
چون طلسم ساعت از اوقات نورس روز و شب
هر که دارد پاس ما را می طپد دل در برش
شمارهٔ ۳۱۸: قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
شمارهٔ ۳۲۰: بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
7
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.