شمارهٔ ۲۳۹
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۳۹
بی وجودی خطی از دایره ما باشد
نامه ی شهرت ما بر پر عنقا باشد
دل فروزندگی از معنی روشن دارد
گوهر پاک چراغ دل دریا باشد
طالع چرخ ز سوادی غمت می خواهم
که پر از اختر داغت همه اعضا باشد
حیرت دیده مجانین تر از زنجیر است
دیده جویای ترا آبله ی پا باشد
خبراز خویش نداریم چو آیینه و آب
بس که چشم دل ما محو تماشا باشد
غم آن موی کمر بس که به دل سخت گرفت
موج اشکم به نظر چون رگ خارا باشد
تا به یاد لب خندان تو گریان شده ایم
چشمه ی خضر سراب مژه ی ما باشد
در غم عشق تو ای سلسله جنبان بهار
لاله داغی است که بر سینه ی صحرا باشد
نه فلک نیست هوا خواه ترا مانع سیر
قدم راهنورد آبله فرسا باشد
آنقدر گوهر من آب لطافت دارد
که چو ابر مژه ام غیرت دریا باشد
پیش تر شیر زاطفال تولد یا بد
پیش از انشای دهان رزق مهیا باشد
می کند جلوه سخنور ز سخنهای لطیف
گوهر آیینه ی خود بینی دریا باشد
پنجه ی خصم توان تافت به دستور کلیم
نورس این دست سخن چون ید بیضا باشد
شمارهٔ ۲۳۸: مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
شمارهٔ ۲۴۰: شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
13
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.