شمارهٔ ۵۴
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۴
عتاب و لطفت از ابروی مه رویان شود پیدا
که رازنامه از دیباچهی عنوان شود پیدا
ز ترکِ نقش هستی قطره هم زانوی دریا شد
چو رو از خود تو هم پنهان کنی جانان شود پیدا
ز بس محو تو ای رشک بهارم تا دَمِ محشر
چو نرگس دان ز خاکم دیدهی حیران شود پیدا
به جام لفظ سازد نشأه ظاهر بادهی معنی
چو تن ساغر شود لطف شراب جان شود پیدا
ز مژگان طفل اشکم چون شَرَر هر دم به
چو گلناری لباس آن آتشین جولان شود پیدا
خَدَنگش بس که شد جزء بدن تا میزند نَشْتَر
به جای قطرهی خون از رگم پیکان شود پیدا
فدایت عالمی از گوشهگیریها تواند شد
کمان در چلّه گر چون میرود قربان شود پیدا
چو هفت اقلیم نورس یک قلم تسخیر کِلْکت شد
نظیرت کی دگر در کشور ایران شود پیدا
شمارهٔ ۵۳: تا لبالب ز می حسن تو شد شیشهی ما
شمارهٔ ۵۵: شب که پیچد عطر آن پیچیده کاکل در هوا
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.