شمارهٔ ۲۵۷
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۵۷
ز نو خطان چمن همچو من که دارد یاد
شکفته انجمنی همچو من که دارد یاد
قماش سینه ز جیب مشکبش گل کرد
بهار یاسمنی همچو من که دارد یاد
بود چو خواب فراموش لطف آب گهر
لطافت بدنی همچو من که دارد یاد
چراغ دیده شد از حرف نکهتش روشن
حدیث پیرهنی همچو من که دارد یاد
شبیه آن نتواند کشید غنچه ی گل
تبسم دهنی همچو من که دارد یاد
فتاده است در این بقعه خوش خلف زاهد
بتی و برهمنی همچو من که دارد یاد
ز حرف آن دهنم نیست هیچ در خاطر
حکایت از دهن همچو من که دارد یاد
به بوته ی نگه از داغ امتحانم سوخت
اسیر ممتحنی همچو من که دارد یاد
چنین که بر سر هر حرف او سخن دارم
سوار بر سخنی همچو من که دارد یاد
فروغ از نفسم شمع آفتاب گرفت
چراغ انجمنی همچو من که دارد یاد
به شأن طوطی کلک سخنور نورس
نی شکر شکنی همچو من که دارد یاد
شمارهٔ ۲۵۶: زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرد
شمارهٔ ۲۵۸: شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.