شمارهٔ ۱۳۰
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۰
کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده است
مشت خون من تو را بر دست و پا پیچیده است
یار تار زلف بر مکتوب ما پیچیده است
نیست بر پیچیده مطلب مدعا پیچیده است
عقده میافتد به کار قطره از گوهر شدن
قابلیت پنجهی اقبال ما پیچیده است
حاصل جمعیت ما نیست جز سرگشتگی
از وجود دانه بر خود آسیا پیچیده است
بند بندم هفتبند ناله چون نی کرده پر
بس که در هر بندم از شستش صدا پیچیده است
در چمن با جلوهی نازش کجا همسر شود
غنچه گر دستار خود ابری نما پیچیده است
جوش اشکم در نظر گرداب آب گوهر است
تا ز طوق غبغب او در صفا پیچیده است
گر دل صد چاک ما سازد پریشان دور نیست
شانه را سر پنجه آن زلف دو تا پیچیده است
شوخی نظّاره چون سر پنجهی مژگان ناز
رشتهی جانها بر انگشت ادا پیچیده است
بیتکلّف نفت و آتش کاش تشریف آورند
زاهد خشک از ریا بر بوریا پیچیده است
هست منشور نوازش برگ برگ این چمن
از رگ هر برگ گوش این نوا پیچیده است
ترک چشمش نورس از شلتاق هر نظّارهای
پنجهی صبرم چو مژگان بر قفا پیچیده است
شمارهٔ ۱۲۹: بس که گرمش ز حُسن بازار است
شمارهٔ ۱۳۱: دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده است
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.