شمارهٔ ۲۹۴
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۹۴
دود آهم شد به لب از برق آتشبارتر
چشم داغم باشد از بخت نگه بیدارتر
ترک این دور است از تاجیک چون پرکارتر
ترک چشم از دزد خالش دیده ام عیار تر
تیغ بازد گر نیارد جوهر کاری به دست
از غلاف آستان خود بود بیکارتر
چشم پوشیدن ز رسم همرهی با خصم خویش
بر من از راه تن آسایی بود دشوارتر
هر که را از راه عزت می کشم سر بر فلک
خواهد از خاک ره و از خار راهم خوارتر
دست فرسود حوادث همچو موم و مرهم است
هر که من دیده ام از خلق کم آزارتر
هر که او خالی سرآمد خویش را در هوش دید
باشد از پیمانه ی داغ جنون سرشار تر
می کند رو بیشتر دنیا به ارباب وقوف
رو زند ابلیس بیند هر که را دین دار تر
در مرصع غوطه ور آهن دلانش می کنند
هر که از شمشیر و از خنجر بود خونخوار تر
هر که پاس اهل بینش را نمی دارد نگاه
هست در چشم از غبار دیده بی مقدار تر
جا به دل نورس چو حرف سخت بی جا کرده است
هر که از سوهان روح افتاده ناهموار تر
شمارهٔ ۲۹۳: داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارتر
شمارهٔ ۲۹۵: فاش گردد راز عشق از پرده داری بیشتر
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.