شمارهٔ ۳۴۳
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۴۳
کوهکن کی صورت معشوق کرد افشا به سنگ
می کند از دلنشینی نقش شیرینی جا به سنگ
هر که پا از حد خود بیرون نهد یابد زوال
جا به نارا این قلعه دارد باشد آتش به سنگ
صفحه ی گیتی سواد چرخ مینا رنگ شد
بس که زد سنگین دل ما شیشه ی دل ها به سنگ
بر نداری است اگر از گران مینای می
از غم عالم تو را هرگز نیاید پا به سنگ
می شود کامل جنون از الفت سنگین دلان
می کند مجنون ربایی دامن صحرا به سنگ
ملک ارباب ستم از یکدگر پاشیدنی است
شیشه های چرخ آخر می خورد یک جا به سنگ
پر زد دم سردان به جان آمد دل صد پاره ام
چون شرر زین مجمع افسرده سازم جا به سنگ
چرخ بد گوهر دهد هم سنگ دریا گوهرش
هر که زد از نقص گوهر گوهر یکتا به سنگ
چهره ی ما را خراش از ناخن بیداد نیست
غوطه ور در زخم کی شد سینه ی دریا به سنگ
شیشه ی دل نشاه حق یاد از فیض شکست
پیش تر گردد درست آید گر این مینا به سنگ
مشرق صد چشمه ی خورشید را منشی شود
گر زند نورس عصای خامه چون موسی به سنگ
شمارهٔ ۳۴۲: به عهد جلوه ی ساقی چو جام لاله زسنگ
شمارهٔ ۳۴۴: لعل می گون چون نگاه از حرف های نیم رنگ
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.