شمارهٔ ۱۰۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰۶
از نشأهی جور تو دلم مست مدام است
بر من خط بیداد تو گویی خط جام است
ای شاخ رز از شوخی هر جلوهی نازت
سیماب شد اجزای زمین این چه خرام است
آلوده به مصحف نکشد دست از آن رو
بر بوالهوسان فیض لقای تو حرام است
هر جنبش ابروی تو را شیوهی خاصی است
هر چند که کج بازی مژگان تو عام است
وسعتکدهی عالم خاکم چه نماید
چون دایرهی چرخ مرا حلقهی دام است
بر سر گل ناکالیات از نشأهی باقی است
چندان که تو را گردش افلاک به کام است
گرم طلب جاهی و داری طمع قرب
پختی هوس چند و خیالت همه خام است
از بس که خطر دیدهام از دیدن مردم
پیش نظرم چشم گشودن لب بام است
نورس چه خراشی ز پی نام دل ریش
چون روی نگین محو خراش از ره نام است
شمارهٔ ۱۰۵: غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت
شمارهٔ ۱۰۷: تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.