شمارهٔ ۱۲۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۶
قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشت
گشاد شست توأم عقدهای به جان نگذاشت
به برج ثابت داغ اختر خدنگ تو را
اگر گذاشته بیمهری آسمان نگذاشت
نگار دلکش من از پی کمان داری
چون ساخت از جگر من هدف نشان نگذاشت
به رنگ شمع که چون در گرفت سوزد پاک
مرا اثر ز تن ناتوان زبان نگذاشت
چرا ز اهل سخن دست بر نمیدارید
کسی به تیغ زبان دست امتحان نگذاشت
ز آبرو شده در مصر امتیاز عزیز
زمانه یوسف ما را به کاروان نگذاشت
تو گر به خانهی آیینه میهمان خودی
مرا به حالت خود رشک بد گمان نگذاشت
نظر به شاخ بلندی است عندلیب مرا
به هیچ گلشنی این طایر آشیان نگذاشت
ز بس به خون جگر همچو نورسم خرسند
کند ضیافتم آن میزبان که خوان نگذاشت
شمارهٔ ۱۲۵: حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساخت
شمارهٔ ۱۲۷: تا به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.