شمارهٔ ۲۰۴
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۰۴
تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد
حلقه ی گرداب آب گوهرم زنجیر شد
خط لبت بوسید و زلف از عارضت دلگیر شد
چاره ی دردم نکردی بی مروت! دیر شد
یک قلم دیوان خوبی شد زخط زیرو زبر
در شکار حسن آخر مور خطت شیر شد
رخصت بوسیدن ابروی خویشم داده ای
عاقبت ما را نصیب از عاشقی شمشیر شد
محو سازد از لبم نقش سخن نظّاره ات
سرمه ی آواز من آن چشم خوش تقریر شد
خورد چون پیکان به دل از پیری ام پشت دو تا
قامت همچون کمان در صید عمرم تیر شد
خواستم با یاد درویش از چمن بیرون روم
چشم گل گریان ز شبنم خار دامنگیر شد
همسفر با عقل نورس خواست از سودا شود
سدّ راه او به مشهد کوچه زنجیر شد
شمارهٔ ۲۰۳: دشمنی با دل بیکینه نمیباید کرد
شمارهٔ ۲۰۵: به اقبال جنون آرام من سیماب می گردد
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.