شمارهٔ ۲۲۵
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۲۵
بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کند
موج را چون هاله آغوش تمنا می کند
با بزرگی در نظر چون مردمک آیم حقیر
معنی بسیار من در لفظ کم جا می کند
عشق بالا دست را جانان بود در آستین
کوهکن شیرین خود از سنگ پیدا می کند
کلک مانی چهره پرداز خجالت می شود
خامه ام چون بر ورق نقش توانشا می کند
مهوشی دارم که از عرض تجلی در خرام
نقش پایش خاک را خورشید سیما می کند
در بیابان ناله ی زنجیر ما آشفتگان
کوه را چون آه مجنون دشت پیما می کند
چون زند موج تبسم لعل می گونش به باغ
در ایاغ لاله شبنم کار صهبا می کنند
آفرین بر طرزت ای نورس که نظمت در غزل
خون ز حسرت در دل عقد ثریا می کند
شمارهٔ ۲۲۴: ترا سرمایه ی جان آفریدند
شمارهٔ ۲۲۶: ناقصی با من نفس از نکته سنجیدن زند
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.