شمارهٔ ۲۳۳
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۳۳
خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
قطره چون گردد به دریا چهره ناپیدا شود
گرد بر دل نیست از بالای بد گوهر مرا
عکس ساحلی کی غبار خاطر دریا شود
ره به معراج معانی کی برند آلودگان
سفله کی مالک رقاب عالم بالا شود
هر که حرفی گفت چون طوطی نگردد جبرییل
پشه گر بالی به خود بسته است کی عنقا شود
آنکه شب ها همچو مه چشم و چراغ محفل است
لکه ی پیسی است چون خورشید من پیدا شود
ناقص از فیض حضورم می زند دم از حیات
اژدها چوب شبانی در کف موسی شود
پرده پوش ماه معنی نیست گل چون آفتاب
در حجاب خاک هم دزد سخن رسوا شود
ناقص از تقلید کامل می شود صاحب کمال
در بر آدم گر آدم صورت دیبا شود
نورس ما مستفیض از صحبت بی ظرف چند
می شود خم را ولی نعمت اگر مینا شود
شمارهٔ ۲۳۲: ترا چون بی پناهان آفریدند
شمارهٔ ۲۳۴: چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.