شمارهٔ ۱۲۱
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۱
آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیست
همچو خورشید آتش ما را به دامان کار نیست
دست استغنا ندارد دستگاه آستین
چشم همت بستن ما را به مژگان کار نیست
موشکافان شانهگیر از فرق معنی نیستند
محو کاکل را به گیسوی پریشان کار نیست
هیچ موج خودنمایی نیست با آب گهر
بحر گوهرخیز معنی را به طوفان کار نیست
میکشد بر قطعهی یاقوت لعلش خطّ نسخ
محو ریحان خطش را با گلستان کار نیست
دلنشین من ز دیوانها شود بیتالغزل
با پری باشد سر و کارم به دیوان کار نیست
قوّت از حق میرسد آن را که شد ضعفش قوی
کمترم از مور از آنم با سلیمان کار نیست
نیست یار از دلنشینی همچو جان از تن جدا
محو آن غارتگر جان را به هجران کار نیست
شمع را در پردهی شبها نشیند نقش گل
اهل استعداد را نورس به ایران کار نیست
شمارهٔ ۱۲۰: تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
شمارهٔ ۱۲۲: کشت تمکینش مرا انصاف نیست
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.