شمارهٔ ۷۹
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۹
بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفت
موج طوفان از محیط حسن چشم تر گرفت
از تکلم رشتهی امّید در گوهر گرفت
لطف جان بیپرده شد تا پرده از رخ برگرفت
گشته زرین رنگ ما زان نرگس نیلوفری
این طلا زان لاجورد آرایش دیگر گرفت
یافت دل در شام زلفش جاه بی اندازهای
قدر دیگر در شب معراج پیغمبر گرفت
در پر طاووس میپیچد نفس را سینهام
صحبت دل بس که با داغ غم او در گرفت
عالمی را روی دل پیداست در گرد خطش
خوش صفا از لطف این آیینه خاکستر گرفت
در ریاض حسن چندانی که نخلش قد کشید
ناوکش جا در حریم سینه بالاتر گرفت
فیض اکسیر است با نظّارهی روشن دلان
آفتاب از پرتو روی زمین در زر گرفت
حرص این سنگین دلان از ریگ روغن میکشید
جذبهی این تشنه چشمان آب از گوهر گرفت
از هوس نورس دل ما ماند در طوفان غم
بادبان کشتی ما مشرب لنگر گرفت
شمارهٔ ۷۸: بوتهای باید ز گل باغ مشجّر قحط نیست
شمارهٔ ۸۰: کی قلب دل ز سیمتنان میتوان گرفت
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.