شمارهٔ ۲۸۰
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۸۰
کند بنیاد مرا چون سیل بی زنهار یار
کرده کسب این ماجرا از چرخ کج رفتار یار
از لطافت همچو جان جانان نیاید در نظر
دیده را بی پرده گردد مانع دیدار یار
می کند دلجویی ما زخم کاری بیشتر
نیست کارش با دل از کف دادگان پر کار یار
داد از زهر تغافل آب تا تیغ نگاه
خونی صد مدعا شد از وفا نی زار یار
برد تا نقد دل از کف بر در انکار زد
بس که افتاده است کافر ماجرا عیار یار
نیست تنها رسم بی مهری همین با روزگار
دیده ام در نارسایی ها رسا بسیار یار
در هلاکم نرگسش انگاره ی دیگر گرفت
کرده است از ناز پنداری مرا انکار یار
از خط مشکین رقم هندوی ابلق بر سر است
می نماید نقطه های خال خوش پرگار یار
دیده ی ظاهر ندارد تاب برق جلوه را
می کند مستور خود را از نظر ستار یار
می فروزد می گدازد دود بر می آورد
شمع یار و شعله یار و برق آتش بار یار
گل فروز داغ ریزد دانه ی نار سرشک
سوخت نورس را دگر در جامه ی گلنار یار
شمارهٔ ۲۷۹: نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهار
شمارهٔ ۲۸۱: دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یار
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.