شمارهٔ ۴۵۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۵۶
نیست با زخم بزرگی مرهم آسودگی
تاج و طومار است نخل ماتم آسودگی
طره از مالک رقابی شد علم در پیج و تاب
رایت دولت ندارد پرچم آسودگی
غیر آشوب جلالی نیست در اقلیم جاه
ایمن از هر فتنه باشد عالم آسودگی
عامل تکلیف بی دخل است در ملک جنون
نیست جز سودا سواد اعظم آسودگی
مهد آسایش مرا از ترک آسایش بود
چون دلی آسوده نگذارد غم آسودگی
بی قراری ذره را تمکین هستی می دهد
بیش دارد جان تجلی از کم آسودگی
آب در گوهر فروغ قدر می گیرد ز سیر
جان روشندل نباشد محرم آسودگی
نیست در آشوبگاه دهر جز سنگ مزار
گر نگینی می پذیرد خاتم آسودگی
نیست آسایش دمی ما را ز راه دم زدن
همدم مرگ است پنداری دم آسودگی
فتنه ی آسایش آدم جدا کرد از بهشت
آدمی گویا ندارد عالم آسودگی
بویی از آرام من دارد پریدن های رنگ
با گل نورس نجوشد شبنم آسودگی
شمارهٔ ۴۵۵: توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگی
شمارهٔ ۴۵۷: بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوری
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.