شمارهٔ ۴۲۹
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۲۹
بر ابلق زمانه نظر را سوار کن
جام جهان نما نگه اعتبار کن
خواهد دلت اگر گهر شب چراغ را
دریا فروش دیده ی شب زنده دار کن
از بس که غافلی تو ندانی چه می کشی
اندیشه از ترازوی لیل و نهار کن
تا از دل تو موج زند زنده رود فیض
مژگان ز سیل گر چه چو دریا کنار کن
چون آسیا ز دایره بیرون منه قدم
با چرخ هم ز راه مدارا مدار کن
داری به دست حلقه ی دانی ز چشم باز
صیدی در این شکارگهِ اعتبار کن
آرام را حرام به خود کن چو آفتاب
ممنون چرخ تا نشوی فکر کار کن
تا آسمان چو شعله کشید آتش فساد
ای فتنه خاک بر سر این روزگار کن
داری ز خلق رخنه ی خاطر چرا چرا
ای مشتِ گل تو رخنه ی ملک استوار کن
خود را چرا چو سکه زر قلب کرده ای
برقلب خضم زن جگری آشکار کن
نورس تمیز نیک و بد خلق چون کنی
خود را میانه ی بد و نیک اختیار کن
شمارهٔ ۴۲۸: من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من
شمارهٔ ۴۳۰: هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.