شمارهٔ ۱۳۳
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۳
دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی است
خطش چو خامهی نقاش گرم چهرهگشایی است
تو هم سفینهی مایی به این شمایل موزون
رخ انوری و نگه وحشی و لب تو شفایی است
به هیچوجه نبینی تو روی دل ز نکویان
چنین که آینهات زنگ بند هرزه درآیی است
نشان دهد به حقیقت ز طبع نازک عاشق
چو نامهای خط او را ورق حریر ختایی است
چو آفتاب در احسان به جیب او ید و بیضاست
گَزَند سُفله چو چرخ از کمال بی سر و پایی است
چو هیچ وجه جمیلی به منع عشق نداری
بگو چه عربده واعظ تو را به کار خدایی است
مقدمات سؤال و جواب خاتمه دارد
دکان وعظ که دیباچهی کتاب گدایی است
گذاشتند به قصد قطار بر سر منبر
عمامه بیضهی اسلام زاهدان ریایی است
نوای تازهی نورس شکفتِ غنچه دلها
که همچو مرغ چمن در مقام نغمه سرایی است
شمارهٔ ۱۳۲: ای فیض صبح گردهای از آستانهات
شمارهٔ ۱۳۴: مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده است
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.