شمارهٔ ۱۶۵
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶۵
زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخ
ز نقش لعل تو کلکم چو شاخ مرجان سرخ
زرشک لعل تو درموج خیز خون جگر
چو باده ی شفقی موج آب حیوان سرخ
چنان سرشته به خون پرده های چشم ترم
که آبروی نگاهم چکد ز مژگان سرخ
زبس که صاف گذشت از جگر خدنگش را
نشد زخون دل من چو غنچه پیکان سرخ
صباح وصل به خون غوطه می دهم دل را
که روز عید بود بیضه های طفلان سرخ
ز رشک لعل لبت غنچه در سواد چمن
کند به خون جگر چون شفق گریبان سرخ
زموج سیل سرشکم که آسمان پیماست
شده ست بال ملایک چو شاخ مرجان سرخ
زدود از دل نورس غبار غم ساقی
به غازه کاری می روی می پرستان سرخ
شمارهٔ ۱۶۴: زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
شمارهٔ ۱۶۶: لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.