شمارهٔ ۱۴۲
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۴۲
زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم است
بر گل داغ دلم خورشید محشر مرهم است
از نغلطیدن کمر با کوه دارد اتحاد
از نرنجیدن اساس دوستداری محکم است
عیب جاهل یک قلم رسوا چو موی خامه است
بی سخن حسبُ الرَّقَم در حرف نادان مُلزَم است
کس ندارد دوست بر من چو سلیمان زین نگین
مهر خاموشی مرا بر لب چو اسم اعظم است
کم به کار خویش از پر کاری خود آمدیم
بیشتر چیزی که میآید به کار ما کم است
رفته و آینده را کیفیت این ساغر دهد
چشم دل اصحاب عبرت را به از جام جم است
سر ز خطّ کار من بیرون نیارد هیچ فرد
چون خط مجنون ز سودا بس که کارم در هم است
دیدهام پر فصل فصل انواع هر جنسی که هست
آنچه را من دیدهام در دور خود کم آدم است
مستقل نورس ندیدم یک تن از اقلیم عقل
دیدهام در هند سودا هر گدایی خرّم است
شمارهٔ ۱۴۱: نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است
شمارهٔ ۱۴۳: نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.