شمارهٔ ۴۳۱
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۳۱
چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
سوزد آتش بر سرم از خار خار سوختن
در هوای شمع بالایی ز سوز دل مرا
بود شبهای جدایی روزگار سوختن
در دل خارا مگر آتش حصاری گشته است
چشم داغم شد سفید از انتظار سوختن
آتشین پیمانه های داغ بر سر می کشم
چون مرا افسرده می سازد خمار سوختن
بی تو ای آب حیات از آتش دل چو سپند
داده ام در بزم بی تابی قرار سوختن
سبحه ساز از اشک شبها شمع بالین می کند
با دل پر داغ من ضبط شمار سوختن
گر زمن خاکستری بر جا نماند دور نیست
جوهر آیینه ام گردد غبار سوختن
شعله ی حسنی چنین آتش به جانها می زند
همچو شمعم نیست در کف اختیار سوختن
ز آتش عشق تو ای رنگین بهار آرزو
لاله ی داغی است بر سر یادگار سوختن
شمع جولانی دلیل راه خود می خواستم
نورس امشب چون غریبم در دیار سوختن
شمارهٔ ۴۳۰: هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
شمارهٔ ۴۳۲: به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.