شمارهٔ ۱۴۸
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۴۸
توسن حسن بتی رام در آغوش ماست
لعل لب او زخط غاشیه بر دوش ماست
نقطه ای از کلک ما ست حرف ازل تا ابد
راز دو عالم نهان در لب خاموش ماست
شیشه ی دل را شکست طره ی میگون یار
کاکل ترسا مگر باده ی سرجوش ماست
چون ورق گل نداشت قصه لعل لبش
زمزمه ی عندلیب خواب فراموش ماست
رشته ای از ساز ماست سلسله ی کاینات
دایره نه سپهر حلقه ای از گوش ماست
چاره ی ما را نکرد رطل می پرتکال
گردش چشم سیاه راهزن هوش ماست
غنچه تنگ دهان هیچ نشد بو کنیم
دسته ی ریحان زلف بار چو بردوش ماست
شبنمی از باغ ماست آیینه ی نه چمن
کاسه ی هفت آسمان در ته سرپوش ماست
ناله ی دل بی اثر کوشش ما بی ثمر
قاتل نورس مگر شوخ جفا کوش ماست
شمارهٔ ۱۴۷: بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده است
شمارهٔ ۱۴۹: بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده است
اطلاعات
وزن:
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.