شمارهٔ ۱۹۷
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۷
نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
دعا شدم اثر اما نمی توانم کرد
سواد نقطه ی خالم چو دیده روشن شد
سر از خطش به در اما نمی توانم کرد
مطول سر زلفش به دستم آمده است
حدیث مختصر اما نمی توانم کرد
ز خاتم دهنش همچو دل نشان گویم
به دیدنش جگر اما نمی توانم کرد
چو دانه در دم دام بلا توانم رفت
ز سایه اش گذر اما نمی توانم کرد
به یاد لعل لب او زخویش رفته دلم
به پای جان سفر اما نمی توانم کرد
توانم از رخ خورشید تیغ نور گرفت
شب غمش سحر اما نمی توانم کرد
توچون سوار شوی در رکاب شوخی و ناز
ز خود روم خبر اما نمی توانم کرد
به راه شوق ز صد راه می کنم پرواز
تلاش بال و پر اما نمی توانم کرد
چو نورس از لب او بوسه ای توانم خواست
توقع دگر اما نمی توانم کرد
شمارهٔ ۱۹۶: تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
شمارهٔ ۱۹۸: در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهد
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.