شمارهٔ ۳۷۳
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۷۳
چون من از شرم گناه خویش از جا می روم
سیل وار از کوه می آیم به دریا می روم
بس که پاشیده است از هم جزو جزوم چون
از نسیمی همچو بوی گل به یغما می روم
بازگشتی می نمایم تیغ برخود می زنم
خویش را پا می دهم درخون به مینا می روم
یک سر مو گر ز من تقصیر غافل سر زند
غرق خجلت از بن هر مو به دریا می روم
چون صدا برگشتن آمد لازم هر آمدن
آمدم چون روز اگر امروز فردا می روم
جذبه های نازت از رم دام الفت می کشد
می روم از کویت اما رشته بر پا می روم
از سر کوی تو جانا گرچه دلگیری ز من
دل نمی آید مرا هر چند از پا می روم
از دلم چون زلف سرکش چند باشی شانه گیر
چون به قربان تو ای شمشاد بالا می روم
نشاه ی یاد تو چون نورس زهوشم می پزد
گر روم از خویش از راه تمنا می روم
شمارهٔ ۳۷۲: عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم
شمارهٔ ۳۷۴: پیچم چو نامهٔ غم دل باز میکنم
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.