شمارهٔ ۳۹۴
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۹۴
چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم
مگر به کام خود آن غنچه ی دهن دارم
زیوسفی که به مهر لطافت است عزیز
غمی لطیف تر از بوی پیرهن دارم
دمی که حیرت حسنش مرا کند خاموش
چو صبح مهر زخورشید بر دهن دارم
زمین زسایه من موج خیز سیماب است
چگونه در قدمش پاس خویشتن دارم
تن لطیف تو هر گه به خواب می بینم
به ناز بالش خود برگ یاسمن دارم
از آن به رنگ عقیقم سرشک می ریزد
که همچو خال لبش اختر یمن دارم
زبس شکست مرا به سرشکست رسید
تنی چو خرده ی مینا به پیرهن دارم
دلم به خلوت معنی چو نورس است مقیم
اگر مقام به صورت در انجمن دارم
شمارهٔ ۳۹۳: آنچه در وجه مقرر دارم
شمارهٔ ۳۹۵: آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برم
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.