شمارهٔ ۲۶۴
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۶۴
دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شد
بخت خواب آلود از این افسانه شد بیدار شد
دیده و دل زآتش لعل و بهار عارضش
شبنم گل شد شرر شد باده شد گلزار شد
دل ز نیرنگ خیال و جوهر آن خط سبز
محو شد آیینه شد تمثال شد زنگار شد
از خیال جلوه اش آیینه ی داغ دلم
محو جان شد نقش چین شد ساده شد پرگار شد
موج اشکم از در گوش و خیال کاکلش
رشته ی جان شد گهر شد سبحه شد زُنار شد
دل ز حسن جلوه ی آن خانمان پرداز صبر
گنج شد ویرانه شد سیلاب شد معمار شد
خال بر یاقوت سیراب لبش در دور خط
دام دل شد نقد جان شد نقطه شد پرگار شد
قطره های اشکم از کیفیت آن چشم مست
شیشه شد پیمانه شد میخانه شد خمار شد
نورس از یاد خط و خالش نفس در دل مرا
موج خون شد نقش جان شد نافه ی تا تار شد
شمارهٔ ۲۶۳: دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید
شمارهٔ ۲۶۵: هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.