شمارهٔ ۲۳۴
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۳۴
چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
چشم تا بر هم زنند از هم توهم می کنند
دایه را پروردن اطفال منظور است و بس
شکوه بی جا مردم از افلاک و انجم می کنند
همچو آن فردی که خود را در حساب آورده خلق
خویش را در جمع کردن بیشتر کم می کنند
بر چنین وضعی مرا بی پرده خون باید گریست
تا به روی مردمان خندم تبسم می کنند
آدم چندی که من بینم برای نسیم جو
سینه مردم چاک از خست چو گندم می کنند
بس که محرومند از کیفیت دانش مدام
خلق افلاطون اگر باشد که در خم می کنند
مردم از بی آبرویی در حساب قطره ای
همچون قلزم این تنک طرفان تلاطم می کنند
تا خود آرایان به خود سازند مردم را سوار
خویش را مشاطه گی از کوشن دم می کنند
در بها نورس چه خواهد داد کاین بی مایگان
بر بساط خود فروشی ها تکلم می کنند
شمارهٔ ۲۳۳: خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود
شمارهٔ ۲۳۵: شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.