شمارهٔ ۲۶۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۶۶
خالی که به لعل یار باشد
داغ جگر بهار باشد
گریان چو شوم به یاد رویش
اشکم عرق بهار باشد
چون آب ز گوهر آتش دل
از لعل تو آشکار باشد
بر سینه ی صبح داغ خورشید
زان گوهر گوشوار باشد
چون نار که افشرند در کف
مژگان تو در فشار باشد
گردد چو ملازم لبت دل
امید که برقرار باشد
گردید چو یار چار ابرو
چشم دل من خمار باشد
از لطف مدام او غبارم
برنکهت گل سوار باشد
در وقت حساب بوسه دل را
اندیشه بی شمار باشد
بر چهره یار خط نماید
در خاطر اگر غبار باشد
چون غنچه مرا ز دزد معنی
بر بستن لب حصار باشد
مستیم ز جام هوشیاری
دانش می بی خمار باشد
سرچشمه ی زنده رود فیض است
هر دیده که اشکبار باشد
تا چند زخلف وعده نورس
خاک ره انتظار باشد
شمارهٔ ۲۶۵: هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود
شمارهٔ ۲۶۷: در هر سری زعشقش سودا نمی نشیند
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
14
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.