شمارهٔ ۴۳۲
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۳۲
به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
که فیل بند مرا کرده شاخ شانه ی ایران
سواد مردمی از هند روشن است نظر را
رمیده همچو نگاهم ز چشمخانه ی ایران
ز چار باغ به طاووس خانه بال گشایم
مرا است رغبت پرواز ز آشیانه ی ایران
چو طایرم قفس آموز آدمیت اصلی است
بهشت دام تمنای آب و دانه ی ایران
به جنگ بسته سماجت چو کشتی هم چون دف
تر است دامن عیش من از ترانه ی ایران
چرا به هند که نزدیکتر بود نروم من
بود زیاده ز فرسنگ ره بهانه ی ایران
ز هند برگ و نوایی به چنگ دبدبه آرم
که بانگ نوحه کند طبل شادیانه ی ایران
چو داغ غنچه ی خشخاش خون حوصله در دل
به جوش نشاه ی هند است در میانه ی ایران
چو قصه خوان من ارباب دولتش ز خلاف اند
به خواب هند مرا می برد فسانه ی ایران
ز هجر چاشنی ذوق وصل می شود افزون
به هند می کشدم عشق غایبانه ی ایران
به گرم خانه ی هندوستان برهنه روانم
نماند آب مروت چو در خرانه ی ایران
کسی که عالم معنی شود مسخر طبعش
شود چو نورس صاحب سخن یگانه ی ایران
شمارهٔ ۴۳۱: چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
شمارهٔ ۴۳۳: آمد ز روی مهر مه من به خواب من
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.