شمارهٔ ۱۹۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۶
تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد
شبنم چراغ انجمن آفتاب شد
تا لاله ی رخش به چمن بی نقاب شد
شبنم نگار شرم گل آفتاب شد
روشندلان زهمدمی هم مکدرند
آخر غبار خاطر آیینه آب شد
پاس نفس تو راست هوادار زندگی
از دم زدن شکسته اساس حباب شد
میگون لبی که در دلم آتش فکنده است
داغم که بی دماغ ز بوی کباب شد
گلی گل شکفت از می گلرنگ تا رسید
برقع گشودنش گل رفع حجاب شد
هر صبحدم به سرکشی خرج و دخل حسن
آیینه روزنامه ی آن آفتاب شد
از یاد زلف و روی تو ای رشک نوبهار
آهم چو شاخ سنبل و اشکم گلاب شد
افتاده عکس خال لبت در پیاله ام
آخر مرا دعای قدح مستجاب شد
تا شد محیط پرتو بدر تو صدر زین
گرداب نور حلقه ی چشم رکاب شد
تا شد غبار خط زبنا گوش او بلند
آیینه خانه ی دل نورس خراب شد
شمارهٔ ۱۹۵: بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود
شمارهٔ ۱۹۷: نمود رخ نظر اما نمی توانم کرد
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.