شمارهٔ ۱۶۷
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶۷
جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد
الف چاک چو گندم به دل آدم زد
علم جلوه چو حسن آمد و برعالم زد
سکه ی عکس به مرات دل آدم زد
نه همین آه به فراشی راهش دم زد
آب بر درگه یادش مژه ی پر نم زد
نه فلک را تل خاکستر پروانه نمود
دل چو از شعشه ی شمع جمالش دم زد
دل صد چاک به سر پنجه ی گیرایی حسن
دست در شانه در آن زلف خم اندر خم زد
شمع داغی که به فانوس دل افروخته اند
عشق اکسیر کمالی است که بر آدم زد
گرده ی نقش خط و خال که برداشته عشق
مشت خاکی است که بر دیده ی نامحرم زد
پیش کج بین به سر طره قسم ها خوردیم
دل ما بود که در زلف دو تایش خم زد
آن که بر چنگ دلم ناخن مژگان زده است
گفتمش زیر تر آواز برآور بم زد
اسم اعظم چو غمش سجع نگین دل ماست
هر که آورد به کف نقشی از این خاتم زد
دل که از حمله ی غم گشته زمین گیر ز عجز
بانگ در معرکه ی عشق تو بر ادهم زد
بخیه ی چاک دل افتاد زغم بر رخ کار
زخم کاری دم شمشیر تو بر مرهم زد
صبح یا گوهر یکتای تو کرد از بحرین
دل غمدیده ی ما با دو جهان بر هم زد
نورس از اشک دل و دیده زند جوش بهار
گل امید زمژگان ترم شبنم زد
شمارهٔ ۱۶۶: لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود
شمارهٔ ۱۶۸: یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
14
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.