شمارهٔ ۲۴۷
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۴۷
آن صنم تا به ما مصاحب شد
دین ودل داشتیم صاحب شد
چهره شد با مهش خط شبرنگ
سایه بر آفتاب غالب شد
خط بر آمد ز نقطه خالش
با طلوع این ستاره غارب شد
لشکر خط دور و به صف بستند
بوسه ام را نماز واجب شد
حیف در آخر الزمان خطش
صاحب الامر حسن غایب شد
عاقبت از سیاه مستی خط
لعل خوش مشرب تو شارب شد
می زنم دم ز نغمه عشاق
به لبانش چو بوسه مطرب شد
جان حسنی تو و منم دل عشق
با تو الفت مرا مناسب شد
فکرم از حسن او غریب تر است
قصه ی من هم از غرایب شد
خون خورد نورس از پیاله ی دل
از می لعل هر که تائب شد
شمارهٔ ۲۴۶: اشک تاثیر آن صنم را در دل چون سنگ کرد
شمارهٔ ۲۴۸: از این زرین کلاهان دلستان من که خواهد شد
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن مفاعلن فعلن
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.