می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
از لب نان تو دندان طمع را کنده ام
زین تغافل های کاری خنده می آید مرا
مرهم زخم تغافل نیست غیر از خنده ام
غیر زخمم نیست از سرکار چیزی خوردنی
سیرم از جان کرده ای همراهی ات را بنده ام
می بری در خستن خاطر ید طولا به کار
ظاهر و باطن خروشیدی جگر چون زنده ام
خواستم نورس سواد امتحان روشن کنم
چون قلم تیری به تاریکی اگر افکنده ام
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: حسین آقایی
تعداد ابیات: 5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.