شمارهٔ ۱۳۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۳۶
گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان است
محیط حُسن تو را باز جوش طوفان است
گهر به خواب ندیده است این لطافت را
نظاره چون رگ لعل از لبش نمایان است
چنان به یاد سر زلف او پریشانم
که سایهام به نظر موج سنبلستان است
جدا ز نرگس مخمور و لعل می گونش
به دلخراشی من موج باده سوهان است
ز گردش انجم و افلاک باز میمانند
چنین که بر مه حسنت زمانه حیران است
چرا ز شوخی نظّاره میشوی وحشی
تو را چو مردمکم تکمهی گریبان است
به یاد لعل تو چندان طپیدهام در خون
که زلف آه مرا حُسن شاخ مرجان است
دل از تخیّل زلف تو نافهی چین است
به یاد لعل تو اشکم چکیدهی جان است
کشد ز موج الف بر تن از تمنایش
غبار راه تو منظور آب حیوان است
ز جوش گوهر سیراب بیسخن نورس
زبان کلک تو هم چشم ابر نیسان است
شمارهٔ ۱۳۵: پیشانی تو مشرق صبح ملاحت است
شمارهٔ ۱۳۷: بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.