شمارهٔ ۳۰۷
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۰۷
ناوکش راست به دلها سروکاری که مپرس
عشق در راه هوس ریخته خاری که مپرس
گر حنایی شده سرپنجه ی مژگان چه عجب
می خورم خون دل از دست نگاری که مپرس
زنگ روشنگر آیینه ی ادراک من است
دیده روشن شده از خط غباری که مپرس
از نظر بازی آن گل مژه ام گلزار است
خارم آورده در آغوش بهاری که مپرس
جان بر آن خال بناگوش نظر دوخته است
بر سر تیره دل آورده شکاری که مپرس
دم عیسی است غبار ره صید افکن من
شد سرم بسته ی فتراک سواری که مپرس
امشب از حسرت یاقوت لبش مژگانم
چون رگ لعل به خون داشت مداری که مپرس
ای که می می کشی از ساغر چشم مظلوم
دارد این باده سرجوش خماری که مپرس
نورس از یاری اقبال به همدستی شوق شوق
کرده ام عهده وفا تازه به یاری که مپرس
شمارهٔ ۳۰۶: سنگلاخی بریده ام که مپرس
شمارهٔ ۳۰۸: مرغ نظاره کرده دل آرام در قفس
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.