شمارهٔ ۵۸
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۸
حمایل حلقهی دام است این زیورپرستان را
پر از اخگر چو مجمر جیب شد گوهرپرستان را
گل دستار باشد ترک تارک سرپرستان را
فلک بر تخته میبندد کلاه افسر پرستان را
چو برگردد ورق از فرد اول میشود ظاهر
رسوم حقشناسی نیست این دفتر پرستان را
ز آزادی فراغ بال آرایش طلب دارد
که از تن رُسته چون رگ دام بال و پر پرستان را
کند بیپرده گل از بدرهی هر غنچه این معنی
نباشد خردهای جز عقدهی دل زر پرستان را
کجا یک دل غمش را میتواند خانه خواه آمد
به دستآوردن دل باب شد دلبر پرستان را
ندارد رنگی از اسلام معنی مایل صورت
که رسم بتپرستی باشد این پیکر پرستان را
سیه روزی نمیبینند از خال لبش روزی
سعادت نیست در طالع مگر اختر پرستان را
چون میرانی وجود کثرت است از صاحب وحدت
بگو اندیشهای از وحدتم شکّر پرستان را
حدیث خاک پای آن بهشتی رو چو سر کردم
ز خجلت آب شد بر لب نفس کوثر پرستان را
پی باران رحمت نامهی اعمال در محشر
گُل ابر است پنداری به کف ساغر پرستان را
ز شهد انگیزی لفظ معانی پرور نورس
حلاوت زهر پالا شد به لب شکّر پرستان را
شمارهٔ ۵۷: کباب شد جگر و گریه در گلوست مرا
شمارهٔ ۵۹: کرده تا چشم ترم انشاء ز مژگان ابر را
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.