شمارهٔ ۲۲۲
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۲۲
تا ز خط مشکبار او رقم پرور شود
خامه در بحر کفم فواره ی عنبر شود
جلوه اش در چشم عارف می زند موج ظهور
ماه من پنهان اگر چون آب در گوهر شود
در گلستان از خیال شوخی مژگان او
شاخ گلها را مشبک غنچه چون مجمر شود
هر کجا از لعل آتش رنگ رنگ شعله ریخت
مرغ آتش خواره ی آن ماهی کوثر شود
بی در تو در گلشن ز برق آه آتشبار من
غنچه اخگر دود سنبل سبزه خاکستر شود
بس که دارد بی رخش در پرده شور رستخیز
گر فشارم دیده جیبم دامن محشر شود
چشمه ی چشم ترم را اشک آسان رو نداد
دل شود دریای خون تا ابر مژگان تر شود
با همه دریا ضمیری نیست از نورس عجب
چون صدف گر درج نطقش مخزن گوهر شود
شمارهٔ ۲۲۱: سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خود
شمارهٔ ۲۲۳: ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشد
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.