شمارهٔ ۳۱۶
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۱۶
مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش
فدایش طور و شمع طور باد ای من به قربانش
گرفتم در چمن سرمشق تسخیر از گل شبنم
زشوخی طفل اشکم رفته از دامن به قربانش
به تن برداشتم چون زخم شمشیر تغافل را
دو دل گشتم که اول جان کنم یا تن به قربانش
غبار هندوی خطش ریحان تر باشد
زبان چون لب گزم گویم اگر سوسن به قربانش
به یادش گر چنین جو شد بهار از شبنم اشکم
ببین چون می رود مشاطه ی گلشن به قربانش
حریم گلشن کویی که دل بر گرد او گردد
نگارستان چین بتخانه ی از من به قربانش
شب این نقش خیال تازه از فانوس می بستم
روم آن شمع را یکتایی پیراهن به قربانش
قبول رگ نخواهد کرد نورس گوهر تیغش
نخواهد مدعی رفت از رگ گردن به قربانش
شمارهٔ ۳۱۵: نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش
شمارهٔ ۳۱۷: ز دل سر می کشد طرف کلاهش
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.