شمارهٔ ۲۵۱
نورس دماوندی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۵۱
دست نازی که بر کمر دارد
کی سرم را زخاک بردارد
به شکر خنده ها نبات لبش
عرصه را تنگ بر شکر دارد
می کشد تیغ از کف دلدار
طول اشکم چها جگر دارد
معنی حرفم از لبش پیداست
لعل او لطف درگهر دارد
دل زموی میان یار شکست
از کمر شیشه صد خطر دارد
کی به یک زخم خوردنم قانع
خوشه ی نیزه اش دو سر دارد
طوطی خط آن بهار ارم
بیضه ی مهر زیر پر دارد
می کشد خاتم از کف جمشید
از لبت هر که مهر بردارد
جای خلقش به سر دهند چو گل
هر که چون غنچه مشت زر دارد
یکی از اهل حال خواهد بود
هر که از حال من خبر دارد
غم که نورس عزیز کرده ی اوست
یادگاری است کز پدر دارد
شمارهٔ ۲۵۰: هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند
شمارهٔ ۲۵۲: اگر نیکان روش بد می نمایند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
حسین آقایی
تعداد ابیات:
11
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.