بر عارض تو زلف دوتا موج میزند
یا سنبل بهشت صفا موج میزند
تا کعبه از حجاب حریم تو آب شد
مانند چشمه قبلهنما موج میزند
فهمیدهام مطلع دیوان ناز را
از چین ابروی تو ادا موج میزند
چندان که ضبط ناله و فریاد میکنیم
خون صبوری از مژهها موج میزند
آشفتهٔ نظارهٔ ما سنبل خطت
چون سبزهٔ چمن ز صبا موج میزند
دور از سواد کوی تو چون پردههای چشم
هفت آسمان ز گریهٔ ما موج میزند
نورس چو فیض عالم بالا سرشک من
تا خاک آستان رضا موج میزند